گاهی بدون برنامه ریزی قبلی چیزهای جدیدی کشف می‌کنیم که از وجودش بی‌خبر بودیم. کالا یا ابزاری را پیدا می‌کنیم که به آن احتیاج داشتیم. کتابی را می‌یابیم که دقیقا به سوالاتی که اخیرا ذهنمان را مشغول کرده پاسخ می‌دهد. با یک متن، شعر، سخنرانی یا فیلمی کاملا بجا و بموقع مواجه می‌شویم.

این موقعیت ها مصادیقی از یافتن تصادفی هستند که در زبان انگلیسی به آن سرندیپیتی(serendipity) می‌گویند. این اصطلاح معمولا برای موقعیت‌هایی استفاده می‌شود که چیز مفید یا جالبی را بدون برنامه ریزی قبلی و بطور اتفاقی پیدا می‌کنید.

جالب اینجاست که این واژه از زبان فارسی نشأت گرفته است. اولین بار هورس والپول نویسنده انگلیسی از این واژه استفاده کرد که به اذعان خودش این کلمه را از داستان «سه شاهزاده سرندیپ» الهام گرفته است. این داستان ایرانی توسط امیر خسرو دهلوی نوشته شده است.

خود واژه سرندیپ هم نام قدیمی جزیره سریلانکا بوده که بازارگانان ایرانی اولین بار این اسم را برای این جزیره انتخاب کردند.(+)

بارها این یافتن‌های تصادفی را تجربه کردم و از خوش‌شانسی خودم ذوق کرده‌ام. از وقتی با این مفهوم آشنا شدم عامدانه خودم را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهم تا اتفاقی چیزی را پیدا کنم.

مثل پرسه زدن در کتابفروشی و وب گردی(از ویکی پدیا گرفته تا وبلاگ های شخصی). گهگاه کالایی که نیاز دارم را نمی‌خرم یا دنبال پاسخ سوالاتم نمی‌گردم تا خودشان جلوی چشمم ظاهر شوند.

احساس می‌کنم این مواجه ماندگارتر و عمیق‌تر است. چیزهایی گیر آدم می‌آید که در جستجوهای هدفمند پیدا نمی‌شود.