قبلا فرزند آخر خانواده بودم، چندسالی است فرزند وسط شدهام.
اکثر شهرهای ایران را رفته ام. فقط بیرجند، بجنورد، اردبیل، ارومیه، یاسوج، شهرکرد، بندرعباس، هرمزگان و سیستان نرفتم.
از ملیت های مختلف تا به حال با هندی، پاکستانی، عراقی و افغانستانی ارتباط داشتم و از نزدیک صحبت کردم.
به جهان گردی و سفر به کشورهای دیگر علاقه دارم.
به کامپیوتر و دنیای تکنولوژی علاقه دارم.
کاریکاتور و کارتون را دوست دارم.
فیلم های درام، جنایی و معمایی، رازآلود و ماجراجویی می بینم. فیلم های اکشن و تخیلی و فانتزی را دوست ندارم.
از اینکه کتاب های خوبی خواندم، فیلم های خوبی دیدم، موسیقی های خوبی گوش کردم کیف میکنم.
کتابی که باکیفیت و خلاقانه چاپ شده باشد را دوچندان دوست دارم. بعضی ناشرها فقط کتاب را پرینت انبوه میکنند بدون هیچ خلاقیت و ارزش افزوده ای.
از دیدن چیز های مهندسی شده و مکانیکی لذت میبرم، نحوه کارکردن یک دستگاه، آشنایی با آناتومی و ساختار آن.
ساز های مورد علاقهام سه تار، کمانچه، ویالون، پیانو و هنگدرام است.
متال گوش نمیکنم. گیتار الکتریکی و بیت باکس را دوست ندارم. رپ به ندرت گوش میکنم.
مایل به خودافشایی نیستم ولی علاقه دارم در مورد خودم بنویسم.
زمان برایم مهم است اما وقتم را تلف میکنم.
مذهبی ام اما مقید نیستم.
خسیس نیستم اما ولخرجی نمیکنم.
عضو گروههایی هستم اما با آنها هم عقیده نیستم.
دوست دارم دیگران را به اسم کوچک صدا بزنم اما اغلب از فامیلی استفاده میکنم.
زیاد کار میکنم اما کار خاصی نکردهام.
بلدم اما نمیتوانم.
روتین را دوست دارم اما از تکراری شدن متنفرم.
منظم هستم اما گاهی وسایلم نامرتب میشود.
افرادی که گنده گویی می کنند و زیادی از خودشان تعریف می کنند را نمی توانم تحمل کنم.
ارتباط با آدم های ساده را دوست دارم، آنها که زرنگ بازی درنمی آورند، گول نمی زنند، و توطئه نمی کنند.
تعامل با کسانی که زیادی شرم و حیا می کنند را دوست ندارم. کسانی که حرف زشت نمی زنند. شوخی های منشوری نمیکنند.
از کسانی که به جای متن ویس میفرستند بیزارم.
از آدم هایی که افراد غیر محلی را چپ چپ نگاه میکنند متنفرم. انگار به حریمشان تجاوز کردیم یا حق شان را خوردیم. مناطق پایین شهر یا برخی از روستاها اینگونه اند.
از کسانی که مثل گاو رانندگی می کنند بیزارم.
از مال مردم خورها و کلاهبردارها متنفرم.
وقتی کسی اشتباهی قضاوتم می کند، نیت خوانی می کند و برای خودش می دوزد و می بافد، چیزی نمی گویم. اجازه میدهم تا انتهایش برود بعد جواب میدهم. اینطور بیشتر شرمنده می شود.
از اینکه رفتارم مثل کسانی باشد که از آنها بدم می آید نگرانم. خلق و خویی که دست خودم نیست و در من نهادینه شده.
زبانم برای تعریف و تمجید کردن از دیگران قاصر است.
گاهی پیش داوری میکنم. با یک حرف یا یک عمل به طور شهودی فرد را قضاوت می کنم البته معمولا درست از آب در می آید.
از پیرسینگ خوشم نمی آید.
از خالکوبی های شلوغ و تبدیل بدن به دفتر نقاشی متنفرم.
بدن عضلانی و بیش از حد حجیم شده بدنسازها را دوست ندارم.
جوراب پوشیدن را دوست ندارم. ترجیح میدهم پاهایم نفس بکشند. اما معمولا به خاطر آراسته بودن مجبورم از جوراب استفاده کنم.
حس در آوردن جوراب، برداشتن عینک، درآوردن ساعت مچی و انگشتر را دوست دارم.
آب و چای و مایعات دیگر را در ظرف های تیره ای که باعث می شود رنگ اصلی آن دیده نشود نمی خورم.
گاهی خوابم می آید ولی در تلاشی مذبوحانه خودم را بیدار جلوه می دهم.
یکبار سوار ماشینی شدم، با قمه و شوکر تهدیدم کردم، چون پولی نداشتم رهایم کردند.
صفحه دسکتاپم را خلوت نگه میدارم. فایلهایم را با وسواس دقیقی در دایرکتوری های مشخص آرشیو میکنم.
دلم می خواهد کار های عام المنفعة انجام بدهم.
از مطالب انگیزشی زرد متنفرم.
Yellow0
💡 این سبک خودگویی را از کتاب اتوپرتره الهام گرفتم.