میانگرای مایل به درونگرا هستم. گاهی دلم معاشرت میخواهد. گاهی اجتماعی بودنم ته میکشد. گاهی سکوت آزارم میدهد، کرمی به جانم میافتد که از خانه بیرون بزنم و با چند نفر گپ بزنم. گاهی میخواهم تنها باشم و از سکوت لذت ببرم.
به کامپیوتر و دنیای تکنولوژی علاقه دارم.
به کارتون و کاریکاتور علاقه دارم. آثار کارتونیستها را نگاه میکنم و لذت میبرم.
فیلمهای درام، جنایی و معمایی، رازآلود و ماجراجویی دوست دارم. فیلمهای اکشن و تخیلی و فانتزی نمیبینم.
قبلا تمایلی به دیدن فیلمهای قدیمی نداشتم اما امروز فیلمهای 2010 به بعد را با وسواس انتخاب میکنم. فیلمها پرزرق و برق شدند اما بیروح و آبکی هستند. فیلمهای هالیوودی هم بعضا همینطور هستند. آمریکای لاتین خصوصا اسپانیا را ترجیح میدهم. در خلق درام، عشق و معما بینظیرند. کلا یک احساس قرابتی با اسپانیاییها دارم. چهرهها، خانهها و روابطشان به ما نزدیکتر است.
تحلیل فیلم و گپ زدن در مورد آن را دوست دارم.
موسیقی را بستگی به حالم انتخاب میکنم، غیر از معصومه ددبالا و خواهرش خدیجه که در هر حال و مکان و زمانی مناسب است.
وقتی ذهنم شلوغ است بی کلام گوش میکنم، وقتی خلوت است باکلام.
جز قدیمی دوست دارم، یک حس شیک و باکلاسی دارد.
سازهای مورد علاقهام سه تار، کمانچه، ویالون و پیانو است.
کلاسیک و مدرن فرق نمیکند اما موسیقی سنتی ایرانی را بیشتر دوست دارم.
برای این حرفم استناد علمی ندارم اما فکر میکنم بین صدای خوش و درشتهیکل بودن رابطهای وجود دارد: معصومه ددبالا، سارا نائینی، اَدل …
متال گوش نمیکنم. گیتار الکتریکی و بیت باکس دوست ندارم.
رپ به ندرت گوش میکنم، فقط موقع ورزش کردن یا وقتی کلهام عصبانی باشد. گندهگویی نسل جدید و لاتبازی آنها به قدری مضحک است که نمیتوانم بیشتر از پنج دقیقه آن را تحمل کنم.
مایل به خودافشایی نیستم ولی میخواهم در مورد خودم بنویسم.
خسیس نیستم اما ولخرجی نمیکنم.
عضو گروههایی هستم اما با آنها هم عقیده نیستم.
مذهبیام اما مقید نیستم.
زیاد کار میکنم اما کار خاصی نکردهام.
از علاف شدن متنفرم اما از اینکه وقتم به بطالت بگذرد ابایی ندارم.
بلدم اما نمیتوانم.
روتین را دوست دارم اما از تکراری شدن متنفرم.
همه چیزم منظم و مرتب است اما گاهی نامرتب میشود.
دوست دارم دیگران را به اسم کوچک صدا بزنم اما اغلب از فامیلی استفاده میکنم.
افرادی که گندهگویی میکنند و زیادی از خودشان تعریف میکنند را نمیتوانم تحمل کنم.
ارتباط با آدمهای ساده را دوست دارم، آنها که زرنگ بازی درنمیآورند، گول نمیزنند، و توطئه نمیکنند.
تعامل با کسانی که زیادی شرم و حیا میکنند را دوست ندارم. کسانی که حرف زشت نمیزنند. شوخی های منشوری نمیکنند.
از کسانی که به جای متن ویس میفرستند بیزارم.
از آدمهایی که افراد غیر محلی را چپ چپ نگاه میکنند متنفرم. انگار به حریمشان تجاوز کردیم یا حق شان را خوردیم. مناطق پایین شهر یا برخی از روستاها اینگونهاند.
وقتی کسی اشتباهی قضاوتم میکند، نیتخوانی میکند و برای خودش میدوزد و میبافد، چیزی نمیگویم. اجازه میدهم تا انتهایش برود بعد جوابش را میدهم. اینطور بیشتر شرمنده میشود.
از اینکه رفتارم مثل کسانی باشد که از آنها بدم میآید نگرانم.
زبانم برای تعریف و تمجید کردن از دیگران قاصر است.
گاهی پیش داوری میکنم. با یک حرف یا یک عمل به طور شهودی فرد را قضاوت میکنم البته معمولا درست از آب در میآید.
از پیرسینگ خوشم نمیآید.
از خالکوبیهای شلوغ و تبدیل بدن به دفتر نقاشی متنفرم.
بدن عضلانی و بیش از حد حجیم شده بدنسازها را دوست ندارم.
جوراب پوشیدن را دوست ندارم. ترجیح میدهم پاهایم نفس بکشند.
حس در آوردن جوراب، برداشتن عینک، درآوردن ساعت مچی و انگشتر را دوست دارم.
گاهی خوابم میآید ولی در تلاشی مذبوحانه خودم را بیدار جلوه میدهم.
صفحه دسکتاپم را خلوت نگه میدارم. فایلهایم را با وسواس دقیقی در دایرکتوریهای مشخص آرشیو میکنم.
از مطالب انگیزشی زرد متنفرم.
یوگا و مدیتیشن را قبول ندارم. اینکه پوزیشن عصا قورت دادهای بگیرم، انگشتم را حلقه کنم، چراغها را خاموش کنم و به هیچ کوفت و زهرماری فکر نکنم در کت من نمیرود. بوی عرفان کاذب میدهد. مدیتیشن من لمدادن روی مبل و رمان خواندن است. نوشتن و ژورنالنویسی برای من حکم تراپی را دارد.
مراقب نیستم که درست زندگی کنم. من بلاگر نیستم که مجبور باشم داستان زندگیام را برای دیگران تعریف کنم. یک روز مزخرف است، کرخت و بی حالم. یک روز خوشایند است، پر انگیزه و پرانرژیام. معمولا عادی و یکنواخت است.
دلم میخواهد کار های عامالمنفعة انجام بدهم. بود و نبودم فرقی به حال جامعه داشته باشد.
آب و چای را در ظرفهای تیرهای که باعث میشود رنگ اصلی آن دیده نشود نمیخورم.
غذای ایرانی را به فستفود ترجیح میدهم. چنان با سس و ادویه آغشتهاش کردهاند که نفهمیم چه پُخی برایمان پختهاند. املت و دیزی شرف دارد به اینها.
Yellow0
این سبک خودگویی از کتاب اتوپرتره الهام گرفته شده. در دورهی هفتکار به پیشنهاد شاهین_کلانتری روزانه 100 جمله با همین سبک در مورد خودمان مینوشتیم. این صفحه گزیدهای از آن جملات است.