به باورهایم فکر میکنم. به باورهایی که مردهاند و دیگر باوری به آنها ندارم. علاقههایم هم همینطور. یکی در میان جان میدهند.
آدمیزاد موجود عجیبی است. چقدر بیسروصدا تغییر میکند. جایی خوانده بودم رابطه «هنر زندگی کردن با ورژنهای مختلف یک نفر» است. چطور ممکن است؟! من هنوز از ورژن های خودم اطلاعی ندارم. هنوز تغییرات خودم را هضم نکردهام.
فرصت بیشتری میخواهم. چیزهای زیادی هست که باید تجربه کنم. زمان باید ثابت کند اینها میمانند یا میمیرند.